275. زبان آمیتیس!
خیلی بانمک و با جدیت حرف میزنی ولی خوب ما نمیفهمیم چی میگی :) مامانبزرگه بهت میگه آمیتیس قربونت برم زبونت کجاییه؟؟؟ خیلی جدی نگاهش کردی و گفتی : مِ خودیه :*
امروز خونه ی بابایی اینا بودیم ... عموها و عمه ها اومده بودن ... وروجک رو هرجا میذاشتیم میرفت رو پای آنیتا مینشست! آخه اینهمه جا مادر من:) خوب پاش درد گرفت بچه :)
عاشق آدامس شدی! تا من میام بجوم میای به زور از تو دهن من درمیاری و میخوری! وقتی قایمش میکنم تو سقم از پایین تو دهن منو نگاه میکنی و نشونه گیری میکنی و بالاخره درش میاری :*
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


275. زبان آمیتیس!
